واژه‌های ناتمام
واژه‌هایی از دل قصه‌ها و شعرها، ناتمام اما ماندگار… 

تو در جمع غریب هستی. همه در حال صحبت هستند، اما انگار هیچ کلمه‌ای به تو نمی‌رسد. هر حرفی که از دهان دیگران بیرون می‌آید، مثل نسیمی سرد از کنار تو می‌گذرد. حتی وقتی با تو صحبت می‌کنند، حس می‌کنی که این حرف‌ها هیچ پیوندی با دنیای درونت ندارند. تو به گوشه‌ای می‌روی، شاید برای اینکه در سکوت خودت، بتوانی کمی آرامش پیدا کنی. در دل جمع، در کنار همه، حس می‌کنی که تنهاترین فردی.

(مانا) /1404



برچسب‌ها: غربت, مانا, سکوت, جمع آشنا
[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ ] [ مانا ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

لینک های ویژه
امکانات وب
image
💡 جمله انگیزشی امروز:

در حال بارگذاری...